RSS

بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار … !

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 23, 2010 در برداشت آزاد, طبیعت

 

دالانپر*

*قله دالانپر

چوپان پیامبر بود و کتاب نداشت. تنها بلد بود نی بزند. بره ها با همان نی ایمان آوردند. خدا به پیامبرش گفت : دعوتت را هرگز به کلام نیاور ، تنها نی بزن که از این پس پیامبری بی سخن خوش تر است.

چوپان آن بالا نی زد و نی زد و نی زد ، هیچ کس اما این پایین نمی دانست که در گوشه ای از آن کوه ، خدا نزدیک است و چوپان پیامبر و بره ها مومن . . .!

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در ژانویه 7, 2010 در طبیعت

 

بوز سینه *

*قله بوزسینه (برج سینا !)

خسته و تنها و دلتنگ شيب تندي رو بالا مي كشم.  سرم رو بلند مي كنم تا شايد بتونم از دور ببينمش. خودشه. خود خودش. برج سينا رو مي گم. مي ايستم و نگاهش مي كنم و فرياد مي زنم : سلام! برج سيناي من. سرزمين يادهاي من سلام!

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در ژانویه 7, 2010 در طبیعت

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.